تبليغاتX
دریای پرتلاطم عشق

دریای پرتلاطم عشق

دوستانم حلالم كنيد

اين وب براي هميشه تعطيل شد

خداحافظ

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 12:59  توسط فائزه  | 

خدا

 

آسمان خشمگین و تب دار

 

زمین نبضش کند و بالا آورد

 

روز فراری و سرگردان

 

مرگ لبخند  زد

 

و خدا....

 

غنچه ای پرپر شد

 

و در آغوش خاک با لالایی به خواب رفت

 

آب گریه می کرد

 

صدایی درگوشم  پیچید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 21:4  توسط فائزه  | 

بنويس

Image and video hosting by TinyPic

قلمت را بردار بنویس

 از همه خوبیها

زندگی،عشق،امید

و هر آن چیز که بر روی زمین زیبا هست

گل مریم،گل رز

بنویس از دل یک عاشق بی تاب وصال

از تمنا بنویس

از دل کوچک یک غنچه که وقت است دگر باز شود

از غروبی بنویس

که چو یاقوت و شقایق سرخ است

بنویس از لبخند

از نگاهی بنویس که پر از عشق

به هر جای جهان می نگرد

قلمت را بردار

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 21:40  توسط فائزه  | 

بی دل وخسته

خجالت کشیدنخجالت کشیدنخجالت کشیدنخجالت کشیدن

بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست


غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست


شب به بالین من خسته به غیر از غم دوست


زآشنایان کهن یار و پرستاری نیست


یا رب این شهر چه شهری است که صد یوسف دل


به کلافی بفروشیم و خریداری نیست


فکر بهبود خود ای دل بکن از جای دگر


کاندر این شهر طبیب دل بیماری نیست..

خجالت کشیدنخجالت کشیدنخجالت کشیدنخجالت کشیدن

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 23:6  توسط فائزه  |